حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

335

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

مهمّ ديوانى نيز كه وجود خواجه و نفوذ او و پسرانش را مانع ترقّى خود مىپنداشتند آتش نقار بين شاه و وزير را دامن ميزدند و پيوسته در شكست كار خاندان نظام الملكى مىكوشيدند . از وزراى دستگاه ملكشاه كسانى كه بيش از همه در استيصال نظام الملك سعى داشتند سه تن بودند : تاج الملك سابق الذّكر كه در اين تاريخ وزارت تركان خاتون زوجهء ملكشاه و رياست ديوان طغرا و انشاى سلطانى را داشت ، مجد الملك ابو الفضل اسعد بن محمد قمى رئيس ديوان استيفا و سديد الملك ابو المعالى مفضّل بن عبد - الرزّاق رئيس ديوان عرض لشكر . از اين سه تن گذشته تركان خاتون هم كه جانشينى سلطان را براى پسر خردسال خود محمود ميخواست و نظام الملك با آن مخالفت داشت با اين مخالفين همدست بود و ميكوشيد كه تاج الملك شيرازى بمقام نظام - الملك منصوب شود و به اين ترتيب پسرش بسلطنت برسد . امّا ملكشاه با وجود ميل قلبى بكوتاه كردن دست خواجه و پسران و كسان او از كارها بنا بمصلحت ملك و بيم از تولّد اغتشاش علنا نميتوانست به اين كار اقدام كند بخصوص كه جماعتى از لشكريان جدّا از خواجه و فرزندان او حمايت ميكردند و طايفه‌اى از ايشان كه غلامان نظاميّه خوانده ميشدند مستعدّ آن بودند كه با اندك معاملهء سوئى كه نسبت بمخدومين ايشان روا داشته شود سر بشورش و طغيان بردارند . در سال آخر سلطنت ملكشاه ما بين شحنهء مرو كه از خواصّ بندگان سلطان بود و شمس الملك عثمان يكى از پسران خواجه نزاع شد و سلطان بر اثر شكايت شحنهء مرو تاج الملك و مجد الملك را پيش خواجه فرستاد و به او پيغام داد كه : « اگر در ملك شريك منى آن حكم ديگر است و اگر تابع منى چرا حدّ خويش نگاه نميدارى و فرزندان و اتباع خويش را تأديب نميكنى كه بر جهان مسلّط شده‌اند تا حدّى كه حرمت بندگان ما نگاه نميدارند اگر ميخواهى بفرمايم كه دوات از پيش تو بگيرند » . خواجه از اين پيغام رنجيد و گفت : « با سلطان بگوئيد كه تو نمىدانى كه من در